X
تبلیغات
سکوت
پیوند ها
نگاهم كن
وقت رهايي
دل شكسته آسماني
!!هر چي كه بخواي
خداي عاشق عاشقان
نيمه شب
وبلاگ فوتبالي-علمي-تفريحي
پسرك تنها
عصر جمعه ي پياده رو
عشق يا بازي زمانه
عاشقانه ها
قلبي به رنگ آب
من خط فاصله تو
خط خطي هاي نبودن تو
ريسمان طلايي
آشنا
happy girl
حس باروني
love is afraid of losing you
عشق تنها
setareye tanha of a3eman
دنياي من هميشه بهاره
سوته دل
دلكده
فدا شده روزگار عشق
داروك
شبگردتنها
چرا جدايي
ب مثل باران
تنهاي تنها
فانوسك "دلنوشته"
حرفهاي نگفته ي 2 عاشق
يه بنده ي كوچولو
آدونيس
فقط براي تو مينويسم
با هم بودن
دلنوشته هاي مصطفي
چُـوچُــور طَـ ـلا
پسر حالا ديگه يه كم خوشگل
هيجان دانلود در دانلود آزاد
ندا
sokot
۞۩►▌◄ازدواج ممنوع►▌◄مهراد۞۩
ღ★❤عشق لاتی❤★ღ
خسته از همه چي....حتي دنيا
خاطرات عشق
صداي سكوت
محشرستان
lucky-star
دستور زبان عشق
چترها را بايد بست زير باران بايد رفت
آرامش
به افتخار شما.....!!!!!!!!!!!!
بهشت جنوب
امید به فردایی روشن
یه پسر بـــی حـ س!
۞ تازه ها ۞
مريم با قلب آبي
لي 4
حرفهاي دوست داشتني تو
آتیش پــــــــــــــــــــــاره
دنياي بهترينها
(◕‿◕)جيگيلي بيگيلي(◕‿◕)
انتهای سکوت و تنهایی
خلوت دل‏
V-UNIVERSE
من و عشقم
حســـ ـ تنهـ ـایــے
شعرهای عاشقانه
bloody crystal
به خاطر تو...
باران
شرح بی خودی
ناتوردشت
شهركي به نام جزيره
كلبه صفاي دل (عسل)
A LOVُEُُُُLY TIME
تنهاي اول
ashegh duni
♥ღ...چرا جدایی...♥ღ
تب سرد
دختری خسته از عشق
شمع شمعون
CЯAZY GIЯLS
رهگذر کوچه ی تنهایی
در عدم هم ز عشق بويي نيست
سکوت بارونی
شعر / رمان / داستان
شکلکـــ و اسمايلے هاي كيكو
لحظات ترش و شیرین
×شهرتاب×
پلاک 13
نگران من
♥.•*..*•. عشق گمشده♥.•*..*•.
دل نامه
"آنجلیناجولی و عشقم"
قاصدک
جوکستان
ღ♥ღمحکوم به تنهاییღ♥ღ
ღ♥ღسکوت تلخ تنهاღ♥ღ
اشعار ، تصاویر و آهنگ های عاشقانه
جوجو نری تو باغچه پیشی میخوردت!!!
ساحل آرامش
«عــشــق بــي انــتــهــا»
**هميشه بـــه يادتــــ هستم**
مثلث
del99
من و تنهایی من
نه اینم
روزهاي بي خاطره
اس ام اس های محمد
كافه پيانو
شكلكــ و اسمايلي هاي كيكو
پسرک تنها
اموزش کامپیوتر
حرف وشعر
شعرهای عاشقانه
شيمي و زندگي
شعرهای عاشقانه
جاده عشق
عشق خاموش
تنهايي
$$ موجودیت عشقی که نیست....!!!! $$
3dayepaiez!!!!
سكوت تلخ
سقنديكلا
سمیرای من
پسر آریایی
ماه من (اشکان)
کلبه غم و شادی
شکلات تلخ
❤ღ ❤❤عاشق دلشکسته❤ღ ❤❤
نازنین
شهر فرنگ
دریــــای غــــم
تنهاترین
فقط خدا
سیاوش
خاطراتی که شاید هرگز تکرارنشوند
بر باد رفته
هر چی دلت بخواد
ღ Eshghe Ma ღ
عشق
اینـــــــ ملکـــــــــ خصــــــــوصــیه
علم و تکنولوژی
ققنوس من
چشم خفته
عشق وعشق وعشق
ღ ❤عشق من❤ ღ
ورود افراد بی ظرفیت ممنوع
ترانه قدسی
دختر غصه
من وتوباهم
رابین وب
فیلم آموزشی
طراحی سایت

سلام....

میخوام فبل هر چی یه تشکر توپ کنم از همتون....واقعا انتظار نداشتم این همه نظر واسه پست قبلیه بذارین...440 تا نظر تایید نشده مونده رو دستم....نمیدونم چطوری باید جواب بدم!!!!

داشتم تو نت ول میچرخیدم گفتم یه سری به این وب بدبخت بزنم....حسابی خاک گرفته!!!!

شاید از این به بعد فاصله بین آپام اینهمه طولانی نشه!!!....البته خداکنه...

بازم ممنون از همتون که میاین و به این وب فلک زده سر میزنین و معذرت میخوام از اینکه نمیتونم به تک تک کامنتاتون جواب بدم....




:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : پنجشنبه دوم آذر 1391     :.

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام....

بابت تاخیر خیلی طولانیم معذرت میخوام....واقعا شرمنده!!!

نمیدونم چرا حس آپیدن نبود....

.

.

.

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .

سهراب سپهری



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390     :.

از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟

گفت: “بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند، عاشقشان باشد”

“بیاموزند که انسانهایی هستند که آنها را دوست دارند اما نمی دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند…”

ببخشید که نتونستم بهتون خبر بدم آپیدم.....



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390     :.
سلام.....چطورین؟؟؟

خسته شدم از بس داستان نوشتم.....گفتم این ‌آپ بیام و یه کم باهاتون بحرفم.....

تا حالا شده ندونین چی میخواین؟؟؟

من الان تو یه همچین وضعیم.....نمیدونم چی میخوام.....

دوست نداشتم دیگه غصه هامو اینجا بنویسم.....میخواستم شاد باشم....ولی چه کنم که نمیشه!!!!

دلم گرفته.....نمیدونم چی کار کنم.....

بچه که بودم وقتی دلم میگرفت با عروسکام حرف میزدم.....ولی حالا...

وقتی حالم بده خدا رو صدا میکنم.....بعضی وقتا جواب میده وبعضی وقتا هم نه!!!

امروز از اون روزاییه که جوابمو نمیده!!!

یه سوال بپرسم.....تا حالا شده خدا رو حس کنین؟؟؟؟ 

چند شب پیش بی خوابی زده بود به سرم.....داشتم فکر میکردم.....به غصه هام،به شادی هام،به چیزایی که دارم و به چیزایی که میخوام داشته باشم.....با خدا حرف زدم....گریه کردم....بعد احساس کردم خدا بالا سرمه.....نمیتونستم بالای سرمو نگاه کنم....نمیدونم چرا؟؟؟حسش کردم.....حس کردم یکی داره موهامو نوازش میکنه....

شاید فکر کنین خیالاتی شدم.....ولی نه....خودش بود.....شایدم اینا همش تو ذهن خودم بود.....ولی هر چی بود خیلی قشنگ بود...خیلی...

دلم بارون میخواد..ولی......حتی دیگه هوا هم واسه من قیافه میگیره!!!!

واسم دعا کنین.....فقط همین....

دوستون دارم.....

بــــــای

 



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : شنبه دوازدهم شهریور 1390     :.
سلام به دوستای گل خودم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینم یه داستان خیلی قشنگ....تقدیم به همتون.....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

.

.

.

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت راباز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

« امیلی عزیز،عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.»

«با عشق، خدا»

امیلی همان طور که با دستهای لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: « من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی ازفروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد وعصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به امیلی گفت: « خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ »

امیلی جواب داد:آ« متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. »

مرد گفت:« بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: آ« آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید. » وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.

مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:

امیلی عزیز،
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
با عشق،خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا......

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه....

فعلا بــــــــــــــــــــــــــــــایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : سه شنبه هجدهم مرداد 1390     :.
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه ...
وای چه قدر اینجا گرمه !!!

*****************************************

سلام....

شرمنده که خیلی دیر شد.....آخه یه سری اتفاقات افتاد که نتونستم بیام نت.....

امیدوارم آپ بعدی اینقدر طول نکشه!!!!!!

 



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : چهارشنبه یکم تیر 1390     :.

سلام......سلام.....سلام....

 

تـــــــــــــولدم مبــــــــــــارك

 

امروز....يعني 19 ارديبهشت....روزيه كه من تبعيد شدم به اين دنيا.....

اميدوارم كسي از من دلگير نباشه....

.

.

ببخشيد اگه خيلي دير آپيدم....آخه منتظر اين روز بودم....

اين جمله رو هم مينويسم واسه خودم.....

من همه نيلوفران را فرش راهت ميكنم....

من جهاني را فدای يك نگاهت ميكنم....

بـــــــــــــوس.....

مواظب خودتون باشين......

منتظر تبريك ها تون هستم.....

با يه دنيا آرزوهاي خوب واسه خودم و خودتون

بــــــــــــــــــــــــــــای



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390     :.

يه روز آدما نردبون گذاشته بودن تا برن آسمون....پيش خدا!!!!

غافل از اينكه خدا اون پايين نردنون رو نگه داشته تا بنده هاش نيفتن....

 

يه هيزم شكن وقتی خسته ميشه كه تبرش كند شده باشه؛نه وقتی كه هيزمش زياد باشه....

تبر ما آدما، باورهامونه نه آرزوهامون.....

 

هر گاه در زندگی خانه ای از يخ ساختی؛برای آب شدنش گريه نكن......



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : شنبه بیستم فروردین 1390     :.

بهار مي آيد تا خاطرات تلخ زمين را به باد فراموشي بسپارد....

بهار مي آيد تا تولد دوباره زمين را جشن بگيرد....

بهار مي آيد تا دلهاي خسته ما را سر زنده سازد....

بهار مي آيد تا لبخند محو شده مان را سبز كند.....

بهار مي آيد با تمام زيبايي هايش....

.

.

.

.

سلام به دوستاي گل و نازم....ببخشيد اگه متن بالا زيادي چرت و پرته!!!!

آخه همينجوري يه دفعه اي نوشتمش.....هر چند اگه يه دفعه اي هم نبود بهتر از آب در نمي اومد...

بيخيال....

عيدتون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارك

اميدوارم يه سال به ياد موندني داشته باشين....فكر كنم امسال عيد قشنگي باشه....

 خيلي خيلي دوستون دارم

خداحافظ تا سال ديگه

 



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389     :.
میگویند خدا تنهاست.....ما که خدا نیستیم٬

پس چرا تنهاییم؟؟؟؟

(دکتر علی شریعتی)



:. نویسنده : NAZILA :. تاریخ : شنبه چهاردهم اسفند 1389     :.